من خیلی میگساربدی هستم
نه طاقت خماری رو دارم
نه ظرفیت همون یه دونه جامی رو
که گهگاه میریزی توی وجودم
نه، عربده نمیکشم
ولی میزنم زیر آواز
شبها
توی کوچه ها
با سوز و گداز
صدات میکنم
میخوامت چیکار؟ نمیدونم
اصلآ نمیدونم اگه خودتو نشونم بدی
بهت چی باید بگم
لابد مبهوت
می ایستم و نگاهت میکنم
و تو هم لابد
شونه بالا میندازی و میگی: دیگه خود دانی...
دارم دوباره نفست میکشم اینروزها
چرا با من اینجوری میکنی؟
درسته که میگن وصل دائم ممکن نیست
ولی اینجوری هم که تو شراب میدی
رسم هیچ میخونه ای نیست
میخوام همیشه اون بالاها باشم
اینو ازین پائین
از زیر پهنه آسمونت میخوام
اشکالی نداره
بخند
امشب مستم
ازت نمیرنجم
+ نوشته شده توسط M.A. در 87/04/25 و ساعت
|
