امشب

همه آهنگها رو

هزار بار گوش میدم

و همه شون برام

طنین غم مشابهی رو بهمراه دارن

غمی که احاطه ام میکنه

و منو به بن بستی میکشونه

که فقط پریدن از خواب

میتونه نجاتم بده

 

.........................

 

بهش خواهم گفت

منم به اندازه تو خسته ام

سلاحی توی دستم نیست

مشتهام؟ یه عادت دیرینه اس

واسه دلگرمی خودم

که مثلآ یه وسیله دفاعی هم دارم

ولی بیشتر وقتا

فقط بهشون خیره میشم